تبلیغات
یک گپ شیمیایی
یک گپ شیمیایی
بچه ها پایه اید اردو بریم لرستان

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 فروردین 1389 توسط super star | نظرات ()

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای


ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم

 

در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای


پیرمردی کور و فلج درگوشه ای


مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای


پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم


دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای


پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای


تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای

بهر نان



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 فروردین 1389 توسط avatar | نظرات ()
اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم

بر سینه ام تکه یخی گذارید تا به جای معشوقم گریه کند

چشمان را باز بگذارید تا همه بدانند به انتظار معشوقم بودم

و در اخر دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم

 

ادعا نمی کنم همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ولی می توانم ادعا کنم که در لحظاتی که به یادشان

نیستم هم دوستشان دارم!

وقتی اشک هایم روی زمین ریخت تو هرگز ندیدی که چگونه می گریم تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی و

چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی!

دستم بوی گل داد مرا به جرم گل چیدن متهم کردند اما هیچکس فکر نکرد شاید من یک گل کاشته باشم



نوشته شده در تاريخ شنبه 7 فروردین 1389 توسط avatar | نظرات ()
در سیرک پای بچه فیل را با طناب به تنه درختی می بندند و او هرچه تقلا میکند، نمی تواند خود را آزاد کند.

اندک اندک باور میکند تنه درخت از او نیرومند تر است.

هنگامیکه فیل بزرگ و نیرومند شد کافیست پای فیل را به نهالی ببندند.

او برای آزادکردن خود تلاش نمی کند.



ما نیزاغلب اسیر بندهای شکننده ایم اما چون به قدرت تنه درخت عادت کرده ایم شهامت مبارزه نداریم.

بی آنکه بفهمیم تنها یک عمل متهورانه ساده برای دست یافتن ما به آزادی کافیست...

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 فروردین 1389 توسط judy abbot | نظرات ()
  سلامی به گرمی زر نواهای آفتاب،به طعم شیرین یک خواب ناب،به زیبایی نیلوفران در مرداب،به نرمی عکسی به پهنای قاب، به احساسی پر از لذت و  آب و تاب،خلاصه سلامی گرم و زیبا،شیرین و گویا ،و نرم و پویا.دوستان و هم دوره ای های عزیز.عیدتون مبارک.امیدوارم در این سال جدید به هر چی که می خواید برسید.شما هم دعا کنید من هم به اونچه که می خوام برسم.سال نو بر همه مبارک.آخر متن رو هم با چند جمله بسیار بسیار بسیار......(تا بینهایت) زیبا از شخصی متواضع و فروتن که در ادبیات بسیار تواناست ولی اصلا نمی خواد شناخته بشه به پایان میبرم.
 فرخنده باد عید نوروز نیکو که باشد که باشیم در آن با آبرو.اما بدان این نوروز نه عطری دارد نه نوایی.نه جانی دارد و نه معنایی.این نباشد نوروز.ما برای دلخوشی نام نهادیم آن را.بدان آن دم که سر زند آفتاب از پشت کوه سیاه،ان دم که رود از ورای ابر تیره،ماه،آن دم بود نوروز دل های در راه.                                                                                                                                                                                                                                علیرضا افتخاری                                                        



نوشته شده در تاريخ جمعه 6 فروردین 1389 توسط علیرضا افتخاری | نظرات ()

دم گاو

 

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می‌کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می‌گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...

اما.........گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.

 



نوشته شده در تاريخ جمعه 6 فروردین 1389 توسط Nasim Amanat | نظرات ()

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...

برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی ...

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ...

و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد ...! و این؛ رنج است

« دکتر علی شریعتی»



نوشته شده در تاريخ جمعه 6 فروردین 1389 توسط judy abbot | نظرات ()
سلام بچه ها..
سایت جدید كلاس آماده است..
لطفا هر چه سریعتر به این سایت مراجعه كرده و در آن عضو شوید.

آدرس:

htpp://www.kimiagap.gigfa.com



طبقه بندی: اخبار،  اساسنامه ی وبلاگ، 
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 فروردین 1389 توسط دشت خارها | نظرات ()

آرامش

 

 

پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجهء پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :
" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است


نوشته شده در تاريخ جمعه 6 فروردین 1389 توسط Nasim Amanat | نظرات ()
تولد!! روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چی باید خوشحال باشم!!!
 
 
پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم

پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی
به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی
از این بایت خیانت کرده ای شاید نمی دانی 



طبقه بندی: ادبی، 
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 فروردین 1389 توسط avatar | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:15)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ
وبلاگ دانشجویان رشته ی مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی سهند تبریز گرایش گاز و پالایش(گپ) ورودی بهمن 88
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخير
آرشيو مطالب
نويسندگان
» M&M
» g
» x
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
صفحات جانبي
ابر برچسب ها
آمار سايت
بازديدهاي امروز : نفر
بازديدهاي ديروز : نفر
كل بازديدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :